ادبی ؛ اجتماعی ؛ فرهنگی ؛ علمی

جستجو درعناوین

 

اصل خیر و اهل احسان الغیاث=01

اصل خیر و اهل احسان الغیاث

 

خطیب فقید، جناب حاج‌آقا سیّد رضا هرندی از خطبای اصفهان بودند، و خلوص، صداقت، ساده زیستی و لحن شیرین ایشان در موعظه و تمثیل هنگام سخنرانی، در خاطر كسانی است كه سال‌ها پای منبرشان حضور داشته‌اند. ایشان در دوازده بهمن 1360 رحلت كردند. در اوائل پیروزی انقلاب اسلامی، یك شب در روضه‌ای كه به مناسبت دهه فاطمیّه(س) در منزل مرحوم والد ما برپا بود، بر فراز منبر جریان تشرف خویش را بیان كردند.

 

ایشان فرمودند: من در ایام جوانی كه هنوز ازدواج نكرده بودم، در یكی از حجره‌های «مدرسة علمیّه جدّه كوچك» به سر می‌بردم. زمانی از من دعوت شد كه در محله‌ای ده شب منبر بروم، البته به من گفتند: در همسایگی منزلی كه قرار است منبر بروید، چند خانواده بهائی ـ خذلهم الله ـ سكونت دارند كه باید مواظب آنها باشید و سخنی كه موجب رنجش آنها بشود نزنید. خلاصه، ضمن قبول این دعوت، به فكرم افتاد كه این ده شب را علیه بهائیت صحبت كنم. لذا در آن ده شب، دربارة پوچ بودن عقاید بهائیان داد سخن دادم و از اساس بطلان این فرقة ضالّه را آشكار و برملا ساختم.

 

بعد از پایان یافتن ده شب، یك مجلس مهمانی تشكیل شد و پس از صرف شام، ما عازم مدرسه شدیم. در راه بازگشت به مدرسه، به چند نفر برخورد كردم كه خیلی از سخنرانی من تشكر و قدردانی كردند. یكی دست و صورت من را می‌بوسید و دیگری به عبای من تبرّك می‌جست و احترام فراوانی به من گذاشتند كه آقا شما چشم ما را روشن كردید. بعد پرسیدند كه كجا قصد دارید بروید؟ گفتم كه، می‌خواهم به مدرسه بروم. آنها گفتند كه، خواهش می‌كنیم امشب را به منزل ما تشریف بیاورید و مهمان ما باشید. من هم در مقابل آن همه لطف و احترامی كه از آنها دیده بودم، به ناچار دعوت آنها را پذیرفتم و راهی منزل آنها شدم. مقداری راه آمدیم تا به در بزرگ و محكمی رسیدیم. در را باز كردند، و وارد شدیم. بعد، درب خانه را از داخل، از پایین، از وسط و از بالا بستند. وارد اتاق كه شدیم درب اتاق را هم از داخل بستند. ناگهان با چند نفر مواجه شدم كه با حالتی خشمگین دور اتاق نشسته‌اند و هیچ توجهی به ورود من نشان ندادند و حتی سلام من را هم پاسخ نگفتند. من پیش خودم فكر كردم شاید بینشان نزاعی وجود دارد. ولی وقتی نشستم یكی از آنها با حالت توهین‌آمیز و با صدای بلند به من خطاب كرد كه، «سیّد این مزخرفات چیست كه بالای منبر می‌گویی؟ وشروع به تهدید كرد. من كه انتظار چنین سخنانی را نداشتم، به یكی از آنها كه مرا به آنجا برده بود، رو كردم و گفتم: چرا این آقا این گونه حرف می‌زند؟ دیدم آنها هم سخنان او را تأیید كردند، و شروع كردند به ناسزا گفتن و توهین كردن به ما. سپس چاقو و دشنه آماده شده و گفتند: امشب شب آخر عمر تو است و تو را خواهیم كشت. من كه تازه متوجه شده بودم كه با پای خودم به قتلگاهم آمده‌ام، شروع كردم به نصیحت كردن آنها، تا بلكه بتوانم آنها را از فكر كشتن منصرف كنم. در ابتدا بین آنها بگو مگو بود و نمی‌خواستند مهلت سخن گفتن به من بدهند. ولی وقتی به آنها گفتم كه من در دست شما اسیر هستم و شب هم خیلی طولانی است، اجازه بدهید سخنی با شما بگویم به ما مهلت دادند كه صحبت كنیم. گفتم: من پدر و مادر پیری از قریة هرند (در اطراف اصفهان) دارم كه مرا به زحمت به شهر فرستاده‌اند كه درس بخوانم و به مقامی برسم و خدمتی بكنم. اكنون اگر خبر مرگ مرا بشنوند برای آنها خیلی سخت است و چه بسا سكته كنند، یا بمیرند، شما بیایید به خاطر آنها دست از كشتن من بردارید. دیدم در جواب با تندی و اهانت می‌گفتند، زود كار را تمام كنید و اصلاً اعتنایی به سخن من ‌نكردند.

 

دوباره گفتم: شب طولانی است و عجله‌ای ندارد، ولی حرف دیگری هم دارم. گفتند: بگو ولی حرف آخرینت باشد. گفتم شما با این كار خودتان یك امامزادة واجب‌التعظیمی را پدید می‌آورید كه مردم بر مرقد من ضریحی درست خواهند نمود، و سال‌های سال به زیارت من خواهند آمد، و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلین من نفرین و لعن خواهند كرد. پس بیایید و به خاطر خودتان كه بدنام نشوید، از این كار منصرف شوید. باز دیدم سر و صدا بلند شد كه او را زود بكشید، خلاصش كنید، اینها چه حرف‌هایی است كه می‌زند؟

 

من كه دیگر از موعظه كردن ناامید شدم، دست از حیات خودم كشیدم و آمادة مرگ شدم، پس گفتم: اكنون كه شما تصمیم به كشتن من دارید، اجازه دهید كه دم مرگ دو ركعت نماز بخوانم و بعد هر چه می‌خواهید بكنید. باز سر و صدا بلند شد، بعضی مخالف بودند و بعضی موافق و بالاخره راضی شدند كه به اندازة دو ركعت نماز به من مهلت بدهند. وقتی فهمیدند كه می‌خواهم وضو بسازم، بعضی گفتند: وضو گرفتن را بهانه ساخته‌ تا بیرون اتاق برود و فریاد بزند. گفتم، شما همراه من بیایید، اگر فریادی زدم همان‌جا كارم را تمام كنید من اصلاً در این فكر نیستم. بالاخره با اصرار، پیشنهاد من را قبول كردند و چند نفر چاقو و خنجر به دست، همراه من از اتاق بیرون آمدند كه مبادا فریاد بزنم و به همسایه‌ها خبر دهم. وضو گرفتم و به داخل اتاق برگشتم و به نماز ایستادم. از آنجا كه احساس می‌كردم آخرین نمازی است كه اقامه می‌كنم، با حال توجه و حضور قلب زیاد نماز را خواندم. در سجدة آخر نماز بود كه قصد كردم هفت مرتبه بگویم: «المستغاث بك یا صاحب‌الزمان». و در ذهنم این گونه خطور كرد كه یا بقیةالله(ع)، من برای دفاع از دین شما و آبا و اجدادتان اینجا گرفتار شده‌ام. هرگز برای تبلیغ از شخص خودم، مطالب ضدّ بهائیت را بر روی منبر نگفتم. اكنون اگر مصلحت می‌دانید به هر طریقی كه می‌دانید مرا از دست اینها نجات دهید، زیرا شما هم می‌دانید كه من اینجا  گرفتار شده‌ام و هم می‌توانید مرا نجات دهید.

 

هنوز در سجدة آخر نماز بودم كه شنیدم درب اتاق باز شد؛ با اینكه از داخل بسته شده بود. سپس آقایی وارد شدند و كنار من ایستادند. من سر از سجده برداشتم و تشهد و سلام نماز را خواندم. آقا منتظر بودند تا نماز من تمام شود، آنگاه به من اشاره كردند كه بلند شو تا برویم. دست مرا گرفتند و به قصد بیرون آمدن از خانه، راه افتادیم.

 

این بیست نفری كه لحظه‌ای پیش دست به چاقو بودند تا مرا بكشند، گویی همه مجسمه‌ای بر دیوار شده بودند كه چشم‌های آنها می‌دید و گوش‌هایشان می‌شنید ولی آن چنان تصرّفی در آنها شده بود كه از جای خود نمی‌توانستند تكان بخورند، یا كلمه‌ای حرف بزنند.

 

همراه آقا از اتاق بیرون آمدم. درب خانه هم باز بود، در حالی كه قبلاً چندین قفل بر آن زده بودند. از خانه بیرون آمدیم، نیمه شب بود. در فكر من هم تصرفی شده بود كه توجهی به اینكه این آقا كه هستند و من به چه كسی در نماز استغاثه نمودم، نداشتم. بلكه در فكر این بودم كه حالا وقتی به درب مدرسه می‌رسم، خادم مدرسه درب را بسته و من چگونه وارد مدرسه شوم. اما وقتی رسیدیم، دیدم درب باز است و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن آقای بزرگوار تعارف كردم و گفتم: بفرمایید داخل حجره، در خدمتتان باشیم. ایشان در جواب، جمله‌ای به این مضمون فرمودند كه «باید بروم و افرادی نظیر شما هستند كه باید به فریادشان برسم». من از ایشان جدا شدم و به داخل حجره رفتم. در حالی كه برای روشن كردن چراغ به دنبال كبریت می‌گشتم، ناگهان به خود آمدم كه، من كجا بودم؟ بهائی‌ها چه قصدی داشتند؟ و من چگونه متوسّل شدم و از دست آنها رهایی یافتم؟ و اكنون چگونه آمده‌ام و كجا هستم؟ به دنبال این فكرها، در پی آن بزرگوار  بیرون دویدم ولی هر چه تفحّص كردم اثری از آقا نیافتم. فردا صبح شنیدم خادم مدرسه با طلبه‌ها، بر سر اینكه چرا درب مدرسه را باز گذاشته‌اند و چرا دیروقت به مدرسه آمده‌اند، نزاع داشتند. فهمیدم كه درب مدرسه هم توسط خادم بسته بوده و به بركت آقا، هنگام ورودمان باز شده است. طلاب اظهار بی‌اطلاعی می‌كردند، تا اینكه سراغ ما آمدند كه چه كسی برای شما درب را باز كرد؟ من گفتم: ما كه آمدیم درب مدرسه باز بود و جریان را كتمان كردم.

 

صبح همان شب، همان بیست نفر آمدند و سراغ مرا گرفتند و به حجره‌ام وارد شدند و همگی اظهار داشتند كه شما را قسم می‌دهیم، به جان همان كسی كه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ظلالت نجات داد، راز ما را فاش نكن و همگی شهادتین گفتند و اسلام آوردند.

 

من همچنان این راز را در دل داشتم و آن را به احدی نمی‌گفتم تا مدّتی بعد از آن، اشخاصی از تهران نزد من آمدند و گفتند: جریان آن شب را بازگو كنید. معلوم شد كه آن بیست نفر جریان را به رفقایشان گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.

 

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف‌ها می‌كنی ای خاك درت تاج سرم

كاش راهی به سر كوی تو می‌داشتمی

تا به سر سوی تو می‌آمدم از هر گذرم

نتوان قطع بیابان فراق تو نمود

مگر آگه كنی از رسم و ره این سفرم

راه منزلگه خویشم بنما تا پس از این

پیش گیرم ره آن كوی و به سر می‌سپرم

همّتم بدرقة راه كن ای طایر قدس

كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

خرّم آن روز كزین مرحله بر بندم رخت

وز سر كوی تو پرسند رفیقان خبرم

ای نسیم سحری بندگی ما برسان

گو فراموش مكن وقت دعای سحرم

شاید ای فیض اگر در طلب گوهر وصل

دیده دریا كنم از اشك و در او غوطه خورم

 

(فیض كاشانی)


ddddd12.mihanblog.com

اصل خیر و اهل احسان الغیاث=02

پیام‌ها و برداشت‌ها

1. هر كسی برای داشتن مذهب خویش و پذیرفتن آن لازم است استدلال كند، تا آنكه هم برای عقاید خودش دلیل داشته باشد، و هم برای نپذیرفتن عقائد فرقه‌های دیگر. اگر تحقیق و استدلال نداشته باشیم، چه بسا ناخواسته به دام فرقه‌های گمراه‌كننده و بازیچه‌های دشمنان دین، مانند انگلستان بیفتیم. دولت انگلستان در این خیانت سابقة بدی از حدود سیصد سال پیش در كشورهای اسلامی دارد. برای نمونه می‌توانید خاطرات سیاسی و تاریخی مستر همفر، یكی از جاسوس‌های انگلیسی را مطالعه كنید كه چگونه و با چه شیوه‌هایی سال‌ها تمام تلاش خود را صرف تعلیم و تربیت محمدبن عبدالوهاب كرده تا آنكه در سال 1143ق. مذهب استعماری وهابیت تأسیس و آغاز به فعالیت كرد. همچنین ریشة بهائیت در ایران و خیانت‌هایی كه این فرقه به ایران و اسلام كرد با حمایت استعمار بود؛ و به عنوان نمونه انگلستان برای ترویج بی‌حجابی در زمان رضاخان مقبور از همین فرقه استفاده كرد و آنها را آلت دست خود قرار داد و ضربه و خیانتی به ایران وارد ساخت كه تا امروز هنوز آثار آن را در جوامع خودمان شاهدیم و مردم ناخواسته دست به گریبان آثار شوم آن هستند.

 

2. همیشه مخالفان شیعه، چون اهل منطق و استدلال نبوده‌اند، روی به تهمت زدن، افترا، فحاشی و در نهایت كشتن افراد، می‌آورده‌اند. قرن‌ها از سابقة پر افتخار شیعه از صدر اسلام تاكنون شاهد این مدعاست. ولی دستور قرآن و اسلام این است كه همیشه بر خورد زشت مخالفان را با خوبی جواب دهید. اگر آنها فحاشی می‌كنند شما با كلام متین و صحیح جواب دهید. اگر آنها متعصبانه سخن می‌گویند شما مستدّلانه صحبت كنید. اگر آنها با تندی و فریاد حرف می‌زنند شما با طمأنینه و آرامش صحبت كنید. اگر آنها بی‌دلیل سخنی را ادعا می‌كنند شما حتماً با دلیل و برهان صحبت كنید. به این آیه قرآن توجه كنید.

هرگز نیكی و بدی یكسان نیست. بدی را با نیكی دفع كن، ناگاه [خواهی دید] همان كسی كه میان تو و او دشمنی است، گویی دوست گرم و صمیمی است.1

 

پیروان ادیان الهی دارای صفت ترحّم هستند. این كلام الهی است كه می‌فرمایند:

و در دل كسانی كه از حضرت عیسی(ع) پیروی كردند، رأفت و رحمت قرار دادیم.2

و گذشته از داشتن صفت ترحم، به یكدیگر توصیه به رحمت می‌نمایند: «و تواصوا بالمرحمة»3

و حضرت رسول(ص) می‌فرمایند: «كسی كه رحم نمی‌كند، به او رحم نمی‌شود».4

 

3. بنابر روایات، كسی كه مؤسس یك سنت حسنه، مثل هدایت افراد بشود، برای او پاداش تمام كسانی است كه عمل به آن سنت حسنه می‌نمایند، بدون آنكه از پاداش آنها چیزی كاسته شود، و نیز هر انسانی كه مؤسس سنت بدی مثل ضلالت و گمراهی شود، برای او گناه هر كسی است كه به آن گناه عمل می‌كند، بدون آنكه از آن گناه كم شود.5

 

4. امام‌زاده‌ها در گوشه و كنار شهرها، واجب‌التعظیم هستند. گاهی حاجتی را كه از امام معصوم تقاضا شده است، ارجاع به یك امامزاده می‌دهند تا كمی قدر و منزلت آنها برای مردم معلوم گردد. معجزات و كرامات فراوانی هم تا به حال از قبور آنها دیده شده است. یكی از علمای معاصر می‌فرمودند، ماه رمضان همراه با یك نفر دیگر به اصفهان آمده بودیم و برای اذان مغرب به امامزادة هارونیه واقع در فلكة سبزه میدان رفتم، در حالی كه نمی‌دانستم آنجا چیست و چه كسی دفن است. در حیاط بیرون امام‌زاده‌ نماز مغرب و عشا را همراه با رفیقم خواندم، پس از آن در فكر این بودم كه این بنا متعلق به كیست؟ كه ناگاه حالتی پیش آمد كه در آن حالت نام امامزاده و پدران گرامی او تا معصوم(ع) را با چشم خود دیدم و رفیقم هم آن صحنه را می‌دید. ـ لكن ایشان توضیح ندادند كه چه صحنه‌ای بود ـ به رفیقم گفتم: آنچه را دیدی كتمان كن و اگر افشا كردی دچار مشكل می‌شوی، و در یك‌جا بیان كرده بود و مشكلی برایش پیش آمد و من به او متذكر شدم كه نباید می‌گفتی. و لذا خود آن عالم هم برای ما توضیح ندادند كه چه چیزی دیده بودند.

 

یكی دیگر از علما نیزمی‌فرمودند: پسری بود در محلة درب امام، خیابان عبدالرزاق اصفهان كه سال‌ها فلج بود، و گاهی بچه‌ها او را اذیت می‌كردند. یك روز با چشم خود دیدم كه در هنگام بازی، بچه‌ها او را مسخره كردند، و او با حالتی دل‌شكسته به امامزاده واقع در همان محله رفت و با پای سالم از آنجا بیرون آمد.

 

وقایع در این زمینه زیاد است به همین دو قضیه در اینجا اكتفا كرده و سخن امام صادق(ع) را متذكر می‌شویم كه می‌فرمایند: «كسی كه قادر به زیارت ما اهل بیت نیست، پس باید كه موالیان شایسته و صالح ما را زیارت نماید تا ثواب زیارت ما برای او نوشته شود».6

 

5. كمك گرفتن از نماز برای حلّ گرفتاری‌ها و مشكلات مان، مورد دستور قرآن كریم است:

واستعینوا بالصّبر و الصلاة و إنّها لكبیرةٌ إلّا علی الخاشعین.7

و برای آنكه انسان در نماز كمال اتصال و تقرب را به خداوند متعال پیدا كند، دستور داده شده به گونه‌ای نماز بخوانید كه گویا آخرین نمازتان و دارید با آن وداع می‌كنید.

 

6. استغاثه به معصومین(ع) به خصوص به امام حیّ زمان حضرت بقیة‌الله ـ ارواحنا فداه ـ در احادیث فراوان آمده است. ذكر شریف «یا صاحب‌الزّمان أغثنی یا صاحب‌الزّمان أدركنی» كه منسوب به رسول‌خدا(ص) است. و ذكر «یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب‌الزمان ادركنی و لا تهلكنی»، كه جریان تشرف عالم رشتی در تخت فولاد اصفهان خدمت امام زمان(ع)، از طرف آن حضرت دستور به خواندن آن داده شده و اینكه این ذكر بهتر از علم كیمیا است، و مكاشفه‌ای كه برای یكی از روحانیان در مدینه اتفاق افتاده، دیده‌اند بر تابلوی بالای درب خانه حضرت نوشته شده است: «منزل المهدی ـ الغوث»، و نیز نماز امام زمان(ع) همراه با صد مرتبه «إیّاك‌نعبد و إیّاك نستعین»؛ با همة اینها نمونه‌هایی از مطلب فوق است كه ما را تشویق و تحریك به استغاثة از آن حضرت می‌نماید.

 

7. گاهی استجابت دعا به خاطر مصلحت‌هایی، فوری است و امام باقر(ع) می‌فرمایند: «نباید پس از آنكه آنچه از دعا درخواست كرده بود و به او داده شد، سست شود».9 و گاهی مصلحت در تأخیر استجابت دعاست و این تأخیر تا بیست سال10 و گاه تا چهل  سال11 و نیز تا روز قیامت امكان مصلحت دارد.12

 

8. امام به اذن الهی می‌تواند تصرف در وجود افراد یا اشیا كنند تا از جای خود تكان نخورد. تصرف در شمشیرهایی كه خلیفة عباسی می‌خواست با آنها امام زمان(ع) را شهید كند و شمیرها از غلاف خود بیرون نمی‌آمد، یكی از این نمونه‌هاست.

شاید قیام و ظهور امام عصر(ع) با شمشیر، همراه با چنین تصرفی در ادوات جنگی و اسلحه‌های مدرن و پیشرفته و گوناگون آن عصر باشد، تا همة آنها از كار بیفتد.

 

گویند، طلبه‌ای از مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، در شهر مشهد دربارة كیفیت قیام حضرت با شمشیر در مقابل این همه وسائل جنگی سؤال می‌كرد، و هر چه شیخ می‌خواست او را قانع كند او نمی‌پذیرفت تا بالاخره شیخ برای اقناع او، با اشاره‌ای همة ماشین‌هایی را كه دور یك فلكه در حال حركت بودند، از حركت بازداشت، و سپس با اشارة دیگر آنها را به حركت انداخت، و ضمن آن گفت: امام زمان(ع) این گونه با شمشیر قیام می‌كنند.

 

9. معجزات و خوارق عادت فراوانی در هر زمان و مكانی مرتب به وقوع می‌پیوندند تا افرادی از بهائیت، عامه، مسیحیت و یهودیت و ... روحیة انصاف دارند و همیشه خواهان دلیل عقلی هستند، با دیدن آنها حق را شناخته و اهل حق گردند. گاهی دیدار‌های اشخاص از مذاهب و فرقه‌های مختلف با حضرت ولی عصر(ع) بر اساس همین مصلحت و حكمت بوده، كه زمینه انصاف و هدایت در آنها وجود داشته و پس از دیدار و تشرف، هدایت یافتند.

الغیاث ای غوث امكان الغیاث

الغیاث ای سرّ یزدان الغیاث

الغیاث ای علّت ایجاد كون

قبله‌گاه اهل ایمان الغیاث

الغیاث ای دادخواه بی‌كسان

وی پناه مستمندان الغیاث

الغیاث ای بی‌پناهان را پناه

فیض‌بخش بینوایان الغیاث

الغیاث ای معدن جود و سخا

اصل خیر و اهل احسان الغیاث

الغیاث ای اهل ایمان را تو یار

وی مبیر اهل طغیان الغیاث

الغیاث ای قاطع جور و فساد

قاطع احزاب شیطان الغیاث

الغیاث ای پادشاه عدل و داد

فتنه‌ها را خیز و بنشان الغیاث

دست قدرت آر بیرون زآستین

كَن ز جا بنیان عدوان الغیاث

دین حق را تو حیاتی تازه ده

زنده كن احكام قرآن الغیاث

پرچم عزّت به بام كعبه زن

قدرت حق كن نمایان الغیاث

هست «حیران» در رهت چشم انتظار

تا به كی در پرده پنهان الغیاث

(آیت‌االله میرجهانی)

 

سید ابوالحسن مهدوی

ماهنامه موعود شماره 88

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة فصلت(41)، آیة 34.

2. سورة حدید(57)، آیه 27.

3. سورة بلد (90)، آیه 17.

4. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 82، ص 76.

5. همان، ج 71، ص 258.

6. علامه مجلسی، همان، ج 74، ص 354، و ج 102، ص 233.

7. همان، ج 74، ص 354 و ج 102، ص 295.

8. همان، ج 78، ص 200 و به همین مضمون نیز در همان، ج 84، ص 233.

9. شیخ كلینی، اصول كافی، ج 4، ص 243.

10. همان، ج 4، ص 245.

11. همان، ج 4، ص 245.

12. امام صادق(ع) می‌فرمایند: میان گفته‌ خدای عزّوجلّ (كه به موسی و هارون در مقابل تقاضای نابودی فرعون و پیروانش فرمود: قد اجیبت دعوتكما (یونس (10)، آیة 89) و میان نابودی فرعون چهل سال طول كشید؛ شیخ كلینی، همان، ج 4، ص 245.

 

http://mouood.org/content/view/7051/3


ddddd12.mihanblog.com